ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

25

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

[ فصل سوم : ورود به شهر تفليس ] سه‌شنبه پانزدهم : بعد از طى چهار فرسنگ راه وارد تفليس مىشديم دو فرسنگ به شهر مانده ، ايشيك آقاسى باشى سردار و جمع كثيرى از جنرال‌ها و بزرگان و سرهنگان و اعزه و اعيان روس كه تحرير جزو اسامى آنها باعث تطويل بود با دو سه هزار نفر سوار و پياده كه سوار آنها تمامى اسب يكرنگ و لباس و اسلحه شبيه يكديگر داشتند و پياده سالدات نيز به همين نسبت به يك وضع و يك لباس بنظام تمام به استقبال آمده ، در خدمت صاحبى ايلچى كمال تعارف رسمى و عزت و احترام كلى بجاى آوردند . و بعد سردار تفليس گاريت مخصوص خود را كه شش اسب خاصه به او بسته بودند با گاريت‌چيان خود سر راه فرستاده كه صاحبى ايلچى ، سوار شوند . چون نزول رحمت قليلى مىشد ، قدرى راه سوار گاريت شدند ، و قدرى ديگر سوار اسب گرديده ، با همراهانى كه بودند روانهء شهر گرديدند . قريب به شهر جميع اهل تفليس از خرد « 1 » و درشت نيز در سر راه به استقبال آمده ، هريك تعارف رسمى بجاى مىآوردند ، تا اينكه داخل شهر شديم . هجوم عام از زن و مرد شده بود . چون منزل سردار روس خارج قلعه و در سر راه عبور صاحبى ايلچى واقع بود سردار چندين نفر از خواص خود را سر راه فرستاد و خود درب منزل ايستاد در كمال ادب و محبت ، خواهشمند شد كه چون منزل ما در سر راه واقع است صاحبى ايلچى در آنجا فرود آمده ، چاى صرف نموده به‌اتفاق به منزل خود رفته باشند . صاحبى ايلچى نظر به سر راه بودن و ايستادن سردار درب منزل خود ، قبول اين مطلب را نموده در آنجا فرود آمدند . چون قاعده اين است كه به جهت ورود ايلچى بزرگ در هر جا بيست و يك توپ انداخته باشند بمحض ورود بيست و يك توپ به علت احترام و عزت صاحبى ايلچى انداختند ، و سردار [ جلو ] در منزل آمده باكمال شعف و مهربانى تعارفات رسمى بجاى آورده ، دست صاحبى ايلچى را گرفته داخل منزل شده و ايشان را مقدم برخود نشانيد . چون ميل بسيار به تماشاى فيل‌ها داشت صاحبى ايلچى فرمود ، فيلان را در منزل او برده به‌اتفاق آمدند ، و ملاحظه نمودند و بعد به مكان خلوت رفته با يكديگر به صحبت مشغول شدند . جميع بزرگان روس در آن خانه جمع بودند . آقا بيك دربندى كه روز پيش ، از همراهى ايلچى انگريز معاودت به تفليس كرده ، و به استقبال صاحبى ايلچى آمده بود ، در آن مجلس به امر ديلماجى قيام مىنمود . تا اينكه چاى صرف شد و سردار

--> ( 1 ) - متن : خورد .